آدمیت مُرد؟ یا ما داریم آن را میکُشیم.......

 

 از همان روزی كه دست حضرت قابیل                                    
 گشت آلوده به خون حضرت هابیل
 از همان روزی كه فرزندان آدم
 صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
 زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
 آدمیت مرد
 گرچه آدم زنده بود
 از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
 از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
 آدمیت مرده بود
 بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
 گشت و گشت
 قرنها از مرگ آدم هم گذشت
 ای دریغ
 آدمیت برنگشت

 قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
 سینه دنیا ز خوبیها تهی است
 صحبت از آزادگی، پاكی، مروت، ابلهی است
 من كه از پژمردن یك شاخه گل
 از نگاه ساكت یك كودك بیمار
 از فغان یك قناری در قفس
 از غم یك مرد در زنجیر
 حتی قاتلی بردار،
 اشك در چشمان و بغضم در گلوست
 وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
 مرگ او را از كجا باور كنم؟
 صحبت از پژمردن یك برگ نیست
 وای، جنگل را بیابان میكنند
 دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میكنند
 هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
 آنچه این نامردمان با جان انسان میكنند
 صحبت از پژمردن یك برگ نیست
 فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
 فرض كن یك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
 فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست
 در كویری سوت و كور
 در میان مردمی با این مصیبتها صبور
 صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
 گفتگو از مرگ انسانیت است…

                                                                        *فریدون مشیری

لحظه های ناب باهم بودن

 

همین چند دقیقه پیش بازی آلمان و آرژانتین تموم شد. بازی که هم خودش و هم نتیجش

 فوق العاده بود. من زیاد آدم فوتبالی نیستم اما فقط یه چیز منو پای تلویزیون نگه میداره، اونم

این حسه که الان میتونم یه بازی قشنگ رو ببینم که حداقل تا ۴ سال دیگه دوباره تکرار نمیشه،

حس یه لذت خوب تکرار نشدنی....

بهتون توصیه میکنم هیچ کودوم از لحظه های خوب زندگی رو از دست ندید. چون ممکنه بعدا خیلی

حسرتش رو بخورید. مخصوصا فرصت با هم بودن. بودن در کنار کسایی که دوستشون دارین . ممکنه

بعضی از اون آداما مدت طولانی با شما باشن، اما هر لحظه شیرینی مخصوص خودش رو داره که دیگه

هیچ وقت تکرار نمیشه. اتفاقایی هم که ممکنه بیفته تکرار نشدنی ند و حتی اگه تکراربشن، احساس

آدماش فرق میکنه!

واسه همینه که خودم تا جایی که بتونم هیچ لحظه ای رو از دست نمیدم. مخصوصا اگه همراهای اون

لحظه، دوستام باشن. چون سنی که ما داریم هم هیچ وقت برنمیگره و چند سال بعد که بریم دانشگاه،

دیگه نمیتونه بعضی از لحظه های ناب کله شَقّیمون،حسی که توی لبخندامون هست،مهربونی هامون

،..... تکرار بشه! الان کلی خاطره تو ذهنم هست که واقعا خدا رو شکر میکنم که تونستم تجربش کنم

و تبدیلش کنم به یه خاطره تا وقتی به خاطرش میارم هم واسه لذتی که داره خوشحال و هم واسه

اینکه تموم شده و الان فقط یه خاطرس ناراحت بشم،بغض گلوم رو بگیره و قدر لحظه های باقی مونده

رو بدونم.

پ.ن۱: لحظلت را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم. اما وقتی رسیدیم فهمیدیم، خوشبختی همان

لحظات بود... 

پ.ن۲: ما كه می ترسيم از هجرت دوست،كاش می دانستيم روزگاری كه بهم نزديكيم چه بهايی

دارد؟كاش می دانستيم حسن دلتنگی هر روز غروب چه دليلی دارد...

پ.ن۳: كاش می شد همچو آواز خوش يك دوره گرد،زندگی را بار ديگر دوره كرد...

پ.ن۴: به پايان فكر نكن،انديشيدن به پايان هر چيز،شیرينی حضورش را تلخ می كند . بگذار پايان تو

 را غافلگير كند،درست مانند آغاز...

 

فقط فکر کنیم، همین!

 

مردان در صید عشق به وسعت نامتناهی نامردند

تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشده اند

گدایی عشق میکنند

اما همین که مطمئن شدند

مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند

حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود

اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد او را بی آبی خواندند

دریغا که حماقت هم موهبتی ست آسمانی

چرا که آدمی میتواند خود را بکشد 

اما نمیتواند تصمیم بگیرد که نفهمد

                                                                                  دکتر علی شریعتی