در سال هشتاد از طرف جناب آقای اژه ای – ریاست سازمان- نامه ای برای وزیر وقت آموزش و پروش – جناب آقای حاجی- فرستاده شد كه در آن از وزیر خواسته شده بود كه حداقل سكان هدایت پنج مدرسه از مدارس سمپاد در اختیار سازمان باقی بماند. سه مركز راهنمایی ( علامه حلی 1و2 و فرزنگان تهران) و دو دبیرستان. در آن نامه گفته شده بود كه این مدارس در جهت ایجاد مدارس نمونه در اختیار سازمان بماند. در پاسخ این نامه وزیر وقت موافقت خود را با درخواست جناب آقای اژه ای اعلام نمودند.
با این تصمیمات عملاَ توانایی سازمان در حمایت و هدایت مدارس شهرستان ها محدود شد. استفاده از دبیران غیرآموزش و پروشی در مدارس سازمان تقریبا ممنوع و فقط به موارد فوق برنامه تنزل یافت. از آن پس شكوه های بسیاری از دانش آموزان شهرستان ها را در ناآگاهی و ضعف علمی دبیر بسیار شاهد بوده ایم. گرچه در برخی شهرها مدارس مقاومت بیشتری انجام دادند اما ضعف علمی كم كم نمود پیدا كرد.
در این میان مدارس تهران از شرایط بهتری داشتند. حركت به سوی ایجاد مدرسه ی نمونه با اقداماتی نظیر برگزاری حلی كاپ و حلی نت و همایش های مختلف شكل قابل قبولی یافت و این امیدواری كم كم شكل گرفت كه حداقل مدارس تهران بتوانند به پویایی و توانایی گذشته خود برسند و حتی گامهایی نیز فراتر روند.
با تغیر سكاندار اجرایی كشور و تغیر شعار توسعه ی دانش محور به توسعه ی عدالت محور, سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان و در پی آن مدارس سازمان نهادی زائد قلمداد شدند. گرچه هیچگاه این بیان در مورد سازمان به كار برده نشد اما اقدامان اینگونه نشان می داد. شایعات مبنی بر لزوم پیوستن مدارس تهران به وزارت آموزش و پرورش قوت یافتند.تا اینكه چندی پیش این خبر تایید شد. حتی مسابقات با كیفیت حلی كاپ و حلی نت و ورود دبیرستان علامه حلی به باشگاه صدتایی ها – صد مدال المپیادهای جهانی- نیز نتوانست, جلوی این اقدام را بگیرد.
اما هدف از این مقاله موضع گیری و انتقادات سیاسی نیست. هدف از این یادداشت, تنها بررسی گوشه ای از مشكلات ناشی از این تصمیم وزارت آموزش و پرورش است.
اولین نتیجه الحاق كامل سازمان به وزارتخانه استفاده از دبیران رسمی آموزش و پروش است. شاید برای افراد خارج از سازمان درك فاجعه ی ناشی از این حركت آسان نباشد. دبیران رسمی وزارت خانه كه با تحصیلات تربیت معلم مشغول به كار می شوند, در بهترین حالت توانایی تدریس مطالب كتاب را دارند. سطح دانش این دبیران شاید حتی از سطح دانش, دانش آموزان متوسط سازمان نیز پایین تر باشد.(خصوصا در مقطع دبیرستان) نویسنده مقاله چندین معلم رسمی را دیده است كه حتی توانایی تدریس درس عمومی را هم به دانش آموزان دبیرستان علامه حلی نداشته اند!!! این معلمان بعد از چند جلسه خودشان كلاس را ترك كرده اند. وقتی دبیر توانایی پاسخ دادن به پرسشهای دانش آموزان ندارد دیگر بودن یا نبودنش سر كلاس چه فرقی دارد؟ از طرف دیگر درس خواندن صرف, فقط بخشی از فعالیت های مدارس سازمان را تشكیل می دهد. بخش مهم دیگر فعالیت ها فوق برنامه است كه برای هدایت دانش آموزان نیاز به دبیران جوان و با دانش است كه بتوانند در تمامی زمینه ها دانش آموز را هدایت كنند. چگونه از یك دبیر رسمی آموزش و پرورش كه حتی در درس دادن كتاب هم توانایی لازم را ندارد می توان

 انتظار داشت كه پیچیده ترین مسائل برنامه نویسی شبیه سازی فوتبال سه بعدی را حل كند؟ قصد از این جملات توهین به دبیران زحمت كش و پرتلاش كشورمان نیست. ولی شكی نیست كه حتی خود وزارت آموزش و پرورش هم به این مطلب اذعان دارد كه دبیران رسمی آنها از سطح دانش كافی برخوردار نیستند. نكته ی دیگر كاهش تعداد دبیران حاضر در محیط مدرسه است. محیط دبیرستانی در سطح علامه حلی یا فرزنگان باید طوری باشد كه دانش آموز هر زمان كه اراده كند به چند دبیر دانش بلد دسترسی داشته باشد. چه برای مسائل درسی و چه برای پروژه های تحقیقاتی. اما وقتی برنامه فیزیك را با دو دبیر بسته شود, چگونه چنین دسترسی ممكن است؟
نتیجه ی دیگر الحاق سازمان به وزارتخانه محدود شدن مدارس سازمان به تقویم رسمی و خشك آموزش و پرورش است. این محدودیت نه تنها از جنبه آموزشی به دانش آموزان لطمه می زند بلكه باعث محدود شدن برنامه های پژوهشی مدارس است. گرچه در نظر اول بین این دو مقوله ارتباط واضحی مشاهده نمی شود, اما در نگاهی عمیق تر می توان این پیامد را دید. اغلب فعالیتهای پژوهشی در ساعات بعد از پایان كار رسمی مدرسه انجام می شود. كادر دولتی با پایان یافتن ساعت رسمی مدرسه را ترك می كند. گرچه این مشكل قابل حل شدن است ولی به هر حال مانعی به شمار میاید. البته خلاء دبیر علاقمند به فعالیتهای پژوهشی را می توان با استفاده از دبیران دیگر (فارق التحصیلان سازمان) حل كرد و از این بابت مشكل خاصی دیده نمی شود. ولی اساسی ترین مسئله, مسئله ی بودجه این فعالیتهاست. اولین پیامد الحاق كامل سازمان به وزارتخانه – حداقل- محدودیت شدید این بودجه هاست. اینگونه كه مشاهده كرده ایم, تا به امروز وزارت آموزش و پرورش به پیروزی های پیاپی دانش آموزان سازمان در مسابقات و المپیادهای جهانی علاقه ای نشان نداده است. مقامهای مختلف در مسابقات جهانی و داخلی روبوكاپ هرگز وزارتخانه را وانداشته است كه بر این پیروزی ها صحه بگذارد. وزارتخانه علاقه ای به اختصاص بودجه برای شركت تیمهای قدرتمند سازمان در مسابقات جهانی روبوكاپ و غیره ندارد.
اما آخرین مرحله از انحلال سازمان, برداشته شدن آزمون ورودی است. اصلی ترین عامل موفقیتهای مدارس سازمان نه به خاطر امكانات, بلكه به دلیل حضور دانش آموزان خاص است. گرچه سازمان از همان ابتدا دانش آموزان را خلاق و پژوهنده بار می آورد, اما تنها این كار كافی نیست. اگر فقط امكانات باعث پیشرفت این چنینی می شد, بی شك باید مدارس غیرانتفاعی دیگر از وضعیت بسیار بهتری برخوردار بودند, اما شاهدیم كه اینگونه نیست. توجه به این نكته هم خالی از لطف نیست كه معروفترین مدارس غیرانتفاعی, تعداد بسیار كمی دانش آموز می گیرند, و حداكثر با دو یا سه كلاس در هرپایه كار می كنند, اما برای مثال دبیرستان علامه حلی برای هرپایه 8 كلاس دارد.
گرچه انحلال كامل سازمان و در نتیجه از میان برداشتن آزمون ورودی تا به امروز مطرح نشده است, اما از شواهد چنان برمی آید كه چنین تصمیمی دور از انتظار نیست. با اینكه تا به حال هیچ جا سخن از تضعیف سازمان نرفته است, اما تا همینجای كار هم بسیاری از اختیارات سازمان از بین رفته است. نتیجه تضعیف سازمان, تضعیف مدارس سازمان است و در پی آن تضعیف دانش آموزان این مدارس و در آخر تضعیف سیستم آموزشی. وقتی مدرسه ی نمونه ای وجود نداشته باشد, تا الگو باشد, چه راهی به سوی تقویت نظام آموزشی وجود دارد؟ آیا تنها با اضافه كردن حقوق دبیران (و دیگر كاركنان) – كه نتیجه ی بارزش رشد تورم است- میتوان به داشتن مدارس پربار امید داشت؟ آیا با نداشتن دانش آموزانی خلاق می توان به پیشرفت پژوهش در دانشگاهها دل بست؟ مدارس سازمان الگوهایی هستند برای دیگر مدارس تا با ارتقای سطح كیفی خود, بتوانند فاصله ی علمی خود را با مدارس سازمان از بین ببرند.
با اینكه هنوز امید زیادی به محفوظ ماندن جایگاه سازمان است, اما انحلال سازمان دل هر ایرانی میهن دوستی را به درد می آورد. این مقاله صرفاً به برخی از نتایج انحلال سازمان پرداخته است, در حالیكه این پیامدهای این اتفاق از جوانب دیگری نیز قابل بررسی است كه در اینجا فرصت سخن گفتن از آن نیست. نگارنده ی مقاله تمامی دوستان را – چه مخالف انحلال و چه موافق انحلال- به بحث پیرامون این موضوع دعوت می كند, تا با ذكر دلایل خود كمك بیشتری به روشن شدن سرنوشت نظام آموزشی كشور بكنند.
سروش نورالوری 20/4/1385