بلاخره تمام شد...
كارگاه امسال هم با يه عالمه فرق با پارسال،بلاخره ديروز تموم شد.![]()
تو اين ۳ روز خيلی بهمون خوش گذشت.منم كلی كمر درد گرفتم.آخه فكر كنم
يه صد باری كل مدرسه رو گشتم و هرجا يه ۱۰ دقيقه ای واستادم!مخصوصا سه شنبه..
يه گروهی بهم افتاده بود كه بعد از سه ساعت،هنوز نصف كارگاه رو هم نديده بودن....!!
سر هر غرفه نيم ساعت ميموندن.ديگه واسم پا نمونده بود.ضعف كرده بودم!![]()
واسه مراسم اختتاميه كلی فارغ التصيل اومده بود. بچه ها كلی بادكنك رو به طناب
وصل كردن و طناب رو دور آرم كارگاه رو زمين چسبوندن.بعد يه سر طناب آتيش زدن و دونه
دونه بادكنكا تركيدن.خيلی باحال بود.اما چون باد ميومد هی آتيش خاموش ميشد و وقتی
ديديم اينجوری صد سال طول ميكشه تا بادكنكا بتركه،همه حمله كردن رو بادكنكا و با پاشون
اونا رو تركوندن!!
آخرشم حلقه زديم...اونم چه حلقه ای!بچه ها زياد بودن و چون جا هم كم
داشتيم،ديگه اون دايره های آخر حلقه نميتونستن بچرخن!!!!!!
ما هم رفته بوديم طبقه دوم و
خودمونو از پنجره آويزون كرديم و فيلم گرفتيم.خلاصه كه تو اين چند روز خيلی خوش گذشت.
جای شما خالی![]()
خداحافظ كارگاه ۸۸......![]()