جبران میکنم؟؟!!
زمانی میرسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید "جبران میکنم"
چقدر خوب است که انسان، قبل از رسیدن به این زمانِ تاسف انگیز، چیزی برای جبران کردن
باقی نگذاشته باشد...
آتش بدون دود ـ کتاب هفتم
زمانی میرسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید "جبران میکنم"
چقدر خوب است که انسان، قبل از رسیدن به این زمانِ تاسف انگیز، چیزی برای جبران کردن
باقی نگذاشته باشد...
آتش بدون دود ـ کتاب هفتم
یه تبریک خیلی گنده واسه مینا دلیرروی فر... خیلی خوشحال شدم وقتی دیشب یکی از
دوستان بهم اس ام اس زد و گفت مینا طلا آورد
حالا سومامون کلی امیدوار شدن. ایشا...
امسال خودشون کلی طلا بیارن. سال بعدشم، خودمون!(البته شایدم همین امسال!)
آقای وکیلی
که بهمون قول داده، این سوما امسال ۵ تا طلا بدن
تو تاریخ این مدرسه سابقه نداشته(حالا مگه
چیه؟؟؟!
) راستی... مینا دوم دبیرستان بود. طلا گرفتن تو دوم دبیرستان عاااااااااالیه!![]()
مینا دوست داریم.....![]()
![]()
![]()
(حوصله نداشتم برم تو سایت باشگاه دانش پژوهان دنبال لینک این خبر بگردم، واسه همین برین
اینتو خبرو ببینین! http://www.imo09.blogfa.com )
دلم خیلی گرفته. از هر طرف داره مشکل و غم و غصه میباره. سردرگمم. تا چند روز پیش مطمئن
بودم ولی الان هیچی نمیدونم... یه نفری هم بد حالمو گرفت. خدا کنه من اشتباه برداشت کرده
باشم....خداکنه!
* آن دوست که عهد دوستداری بشکست
می رفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت که بعد از این مرا خوابی هست...!!
* آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود از خدا می طلبم تا به سرم باز آید
*شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار ببست و به گردش نرسیدیم و برفت
*یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
شهریاران بود . خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد
---------
...
...
...!!!
امام صادق(ع):
خواب روزه دار عبادت، خاموشی او تسبیح، عمل وی پذیرفته شده و دعای او مستجاب است...
یه خواهش کوچولو ازتون داشتم. ترو خدا واسم دعا کنید. خیلی خیلی زیاد! اگه اعتقادی به این ماه
و استجابت دعا دارین، واقعا التماس میکنم که سر سفره ی سحر و افطار، سر اذان و تو شبای قدر،
یه دعایی هم واسه من بکنین. خدا میدونه که چقدر دلم میخواد برآورده شه. یعنی اگه بشه...![]()
اصلا نمیتونم توی این نوشته، ارزشی که این دعا واسم داره رو بگم. انقدر زیاده و انقدر خوشحالم
میکنه که حد نداره....
*امشب رحمت دوست جاری ست مانند رود نه مانند باران. اگر دلتان لغزید، بغضتان ترکید، کسی
این جا محتاج دعاست.... "التماس دعا"
این روزا دکه های روزنامه فروشی پر شده از یه سری چیزایی که ما بهشون میگیم مجله، که
اکثرا هم هفته نامه هستن. واقعا بعضیاشون ارزش خوندن رو دارن؟ تا حالا به این فکر کردیم که
هدف بعضی از مدیرمسئولا از باز کردن یه هفته نامه چی بوده؟ اینکه سطح علمی،فرهنگی،
اجتماعی و ..... مردم رو ببرن بالا یا صرفا این که یه پولی دربیارن؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
مجله هایی که عمدتا، عوامل اصلی تیراژ بالاشون، یا عکی فلان هنرپیشه روی جلدشه و یا فال ها
و تست های خودشناسی فوق علمی(؟!!!) توشون. چرا ما باید با خوندن یه سری مطالبِ صرفا
بیهوده، ارزش خوندن رو بیاریم پایین؟ چرا نباید مطلبایی رو بخونیم که چند نفر واقعا روش زحمت
کشیدن و برای خواننده ارزش قائل شدن.......؟
اتفاقی که داره سر مجله های ما میاد داره سر کتاب هامون هم میاد. کتاب هایی که برای خواننده به
هیچ عنوان ارزش قائل نیستند و دائما دارن یه سری رابطه بین افراد رو با شیوه های متفاوت بیان
میکنن. چیزی که متاسفانه هم سن و سالای من و مخصوصا ما دخترا از خوندنشون لذت میبریم و
غرق در رویاهای بچه گانه خودمون میشیم. .......![]()
بهتر نیست سلیقه خودمون رو توی مطالعه عوض کنیم و چیزی رو بخونیم که ما رو با ادبیات و داستان
نویسی واقعی آشنا کنه؟ا که کمک کنه تا لذت واقعی یه اثر و هدف اصلی مطالعه رو درک کنیم؟؟؟
اونموقع هستش که دیگه خودمون رو اونقدر کوچیک نمیکنیم تا به خودمون اجازه مطالعه هر چیزی رو
بدیم و میتونیم معنای فرهنگ کتاب خوانی رو به خوبی درک کنیم.![]()
پ.ن: من هدفم اصلا این نبوده که یه مطلب علمی با کلی دلیل و برهان منطق بنویسم.
فقط سعی کردم اون چیزی رو که تو ذهنمه رو پیاده کنم......
از همان روزی كه دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی كه فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاكی، مروت، ابلهی است
من كه از پژمردن یك شاخه گل
از نگاه ساكت یك كودك بیمار
از فغان یك قناری در قفس
از غم یك مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار،
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میكنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میكنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میكنند
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض كن یك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست
در كویری سوت و كور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است…
*فریدون مشیری
همین چند دقیقه پیش بازی آلمان و آرژانتین تموم شد. بازی که هم خودش و هم نتیجش
فوق العاده بود. من زیاد آدم فوتبالی نیستم اما فقط یه چیز منو پای تلویزیون نگه میداره، اونم
این حسه که الان میتونم یه بازی قشنگ رو ببینم که حداقل تا ۴ سال دیگه دوباره تکرار نمیشه،
حس یه لذت خوب تکرار نشدنی....
بهتون توصیه میکنم هیچ کودوم از لحظه های خوب زندگی رو از دست ندید. چون ممکنه بعدا خیلی
حسرتش رو بخورید. مخصوصا فرصت با هم بودن. بودن در کنار کسایی که دوستشون دارین . ممکنه
بعضی از اون آداما مدت طولانی با شما باشن، اما هر لحظه شیرینی مخصوص خودش رو داره که دیگه
هیچ وقت تکرار نمیشه. اتفاقایی هم که ممکنه بیفته تکرار نشدنی ند و حتی اگه تکراربشن، احساس
آدماش فرق میکنه!
واسه همینه که خودم تا جایی که بتونم هیچ لحظه ای رو از دست نمیدم. مخصوصا اگه همراهای اون
لحظه، دوستام باشن. چون سنی که ما داریم هم هیچ وقت برنمیگره و چند سال بعد که بریم دانشگاه،
دیگه نمیتونه بعضی از لحظه های ناب کله شَقّیمون،حسی که توی لبخندامون هست،مهربونی هامون
،..... تکرار بشه! الان کلی خاطره تو ذهنم هست که واقعا خدا رو شکر میکنم که تونستم تجربش کنم
و تبدیلش کنم به یه خاطره تا وقتی به خاطرش میارم هم واسه لذتی که داره خوشحال و هم واسه
اینکه تموم شده و الان فقط یه خاطرس ناراحت بشم،بغض گلوم رو بگیره و قدر لحظه های باقی مونده
رو بدونم.![]()
![]()
پ.ن۱: لحظلت را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم. اما وقتی رسیدیم فهمیدیم، خوشبختی همان
لحظات بود...
پ.ن۲: ما كه می ترسيم از هجرت دوست،كاش می دانستيم روزگاری كه بهم نزديكيم چه بهايی
دارد؟كاش می دانستيم حسن دلتنگی هر روز غروب چه دليلی دارد...
پ.ن۳: كاش می شد همچو آواز خوش يك دوره گرد،زندگی را بار ديگر دوره كرد...
پ.ن۴: به پايان فكر نكن،انديشيدن به پايان هر چيز،شیرينی حضورش را تلخ می كند . بگذار پايان تو
را غافلگير كند،درست مانند آغاز...
مردان در صید عشق به وسعت نامتناهی نامردند
تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشده اند
گدایی عشق میکنند
اما همین که مطمئن شدند
مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند
حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی خواندند
دریغا که حماقت هم موهبتی ست آسمانی
چرا که آدمی میتواند خود را بکشد
اما نمیتواند تصمیم بگیرد که نفهمد
دکتر علی شریعتی
می خوام یه کتاب معرفی کنم، خودم جلد اولش رو تموم کردم و دارم میرم سراغ بقیش!
این کتاب رو اولین بار معلم هندسمون بهمون معرفی کرد. میگفت انقدر از این کتاب خوشش
اومده بود که تا یه مدت دوستاش رو از روی کسایی انتخاب میکرد که این کتاب رو خوندن. همینطور
میگفت از توی این کتاب کلی کَلَک واسه زندگی یاد گرفته که خیلی به دردش خورده. منم خودم یه
چیزی اضافه میکنم که توی این کتاب پُر جمله های قشنگه....
نام کتاب: آتش، بدون دود
کتاب اول: گالان و سولماز کتاب چهارم: واقعیت های پُرخون
کتاب دوم: درخت مقدس کتاب پنجم: حرکت از نو
کتاب سوم: اتحاد بزرگ کتاب ششم: هرگز آرام نخواهی گرفت
کتاب هفتم: هر سرانجام، سرآغازی ست
نویسنده: نادر ابراهیمی انتشارات: روزبهان
داستان این کتاب در مورد ۲ قبیله بزرگ ترکمن و اتفاقای خیلی جالبشونه! بهتون توصیه میکنم که
حتما از جلد اول و به ترتیب کتاب رو بخونید.
پ ن۱: گریزی میزنیم به چند جمله از این کتاب(چه ادبی گفتم!
)
* مرگ هرگز بدرقه نمی کند به پیشواز می آید.
* هیچکس آن گرگ را که سگ گله شود و پای چوپان را بلیسد، نخواهد بخشید.
*عشق، چه ذلت مطبوعی دارد....
* آنکس که غروب را عاشق است، دل شکسته ای دارد
آنکس که پرندگان را عاشق است، سودای سفری دارد
آنکس که نانش را با دل شکسته و سودای سفر می خورد
خانه اش را، خاک وطنش را، و عاشقش را دوست ندارد !

امروز رای گبری واسه انتخاب مسئول فرزگاه و تعیین نظام بندی کارگاه بود.
همین چند دقیقه پیش که رفته بودم توش، مُنا نوشته بود که نتیجه رای گیری معلوم شد و
نیلوفر شد مسئول فرزگاه
تبریک نیلوفر خانووووووووووم!
دوشنبه هم قراره جلسه عمومی داشته باشیم تا گروه ها مشخص بشن.
ایشالا که کارگاه خوبی از آب در بیاد و یه جوری سال پیش رو جبران کنه![]()
پ.ن۱ : بچه ها(اولای سابق
) خواهشا هر روز به فرزگاه سر بزنید
پ.ن۲ : واسه اطلاع اونایی که نمیدونن بگم فرزگاه ۸۹ ، ویلاگ ۲۶ اُمین کارگاه علوم فرزانگانِ
پ.ن۳ : لینک فرزگاه رو هم تو پیوندای وبلاگ گذاشتم
حالا یه خبر خوب دیگه....به همت مهشید خانوم، چت باکس فرزگاه هم راه اندازی شد. نیلوفر گفت
اطلاع رسانی کنید ما هم میگیم چَشششم .
اینم از چت باکس فرزگاهمون http://www.farzgah89.cbox.ws/
* گویند بهشت و حور و عین خواهد بود آن جا مِی و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما مِی و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود
* گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی مِی و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نِه نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
* دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت
مِی نوش ندانی ز کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
اسلام حقیقی می گوید:
نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید:
تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن
شنبه ۱/۳/۸۹ .....
روزی که بدبختیا شروع میشه.۹ ماه درس خوندیم و حالا باید جواب پس بدیم!![]()
حالا همه ی اینا به کنار....یه سال دیگه هم تموم شد.سالی که ما اصلی ترین کارمون پیچوندن
کلاسا بود.به بهانه های مختلف!(کارگاه،فراوا،حوصله نداریم،عکس بگیریم،...)و به همین دلیل هم
این ۲ ماهه بعد از عید معلما پدرمون رو درآوردن.خیلی از درسامون رو ۲ روز مونده به خرداد تموم کردیم،
خیلی ها رو خودمون باید تو خونه بخونیم و تموم کنیم، و بقیه رو معلم محترم تو خرداد و قبل از امتحان
مورد نظر واسمون جبرانی گذاشته تا تموم شه!![]()
ولی هر چی بود خیلی خوش گذشت...دلم واسه تک تک لحظه هاش تنگ میشه. واسه خوابیدن
رو میز پیلوت اونم ساعت ۴ و نیم صبح،پیتزاهایی که روز آخر با بچه ها خوردیم، دَرسا و سوالایی که
عینش تو خوشخوان بود، نصیحتای
معلم فیزیک،طرز حل کردن سوالای پایامون،آجیل-آلبالو-لواشک-
لقمه-میوه هایی که سر کلاس درس خوردیم،کارگاهی که توش پرنده پر نمی زد
و.....
دلم واسه همه دوستام تنگ میشه.۳ سال دیگه هم باهمیم ولی دیگه هیچی امسال نمیشه![]()
همتون رو دوست دارم......................![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۱:واسم دعا کنید!
پ.ن۲:
ای قديمی، ای خوب
گاه و بی گاه لب پنجره های خاطرم می آيی
ای صميمی،ای دوست
تو مرا ياد كنی يا نكنی
من به يادت هستم...!
آرزويم همه سرسبزی توست
که در آرزویش هستی
مبارزه نکن،
همانگونه زندگی کن و بهایش را بپرداز
هر قدر که باشد
آرزویی در سر نمیشکفد
جز آنکه جز آنکه توان برآوردنش نیز
به تو ارزانی شده باشد
آرزومند را اما
کوشش ها باید...
دوستان تو را بهتر شناسند
در نخستین دقایق دیدار،
تا آشنایانت در هزاران سال
یادداشت های مرد فرزانه ـ ربچارد باخ
امروز آقای آرمان آرین اومده بودن مدرسمون.خیلی خوش گذشت.نمیدونم وسطای حرفاشون یهویی
چی شد که یه مطلب در مورد چهارشنبه سوری گفتن.واسه من که خیلی جالب بود و اولین بار بود
که اونو میشنیدم.دیدم نوشتنش خالی از لطف نیست...
ماها خیلی هامون فکر میکردیم که چهار شنبه سوری یه رسم خیلی قدیمیه و جزء رسم و رسومای
ایران باستان بوده.ولی سخت در اشتباهیم! چهارشنبه سوری مربوط میشه به زمانای بعد از ورود اسلام
به ایران. اون هم به ۲ دلیل:
- شنبه و یکشنبه و... نام گذاریشون مال بعد از اسلامه و قبل از اون، روزا رو این شکلی نام گذاری نمی
کردن.۳۰ روز ماه هر کودوم اسم خاصی داشتن. پس اونموقع اصلا چهارشنبه ای در کار نبوده!
-اگه یه سر تشریف ببرید آتشکده های قدیمی، میفهمید که تو قدیما همیشه با یه فاصله ای از آتش وا
میستادن تا یه وقت آلودگی دهانشون آتش رو آلوده نکنه. اونوقت ما تو چهارشنبه سوری آتیش رو پهن
میکنیم وسط خیابون، از روش میپریم و میگیم سرخی تو از من، درد و مرض و هرچی زشتی تو وجود
منه، مال تو!!!!!!
یه احتمال هایی هست که رسم چهارشنبه سوری مال بعد از قضایای مختار و ایناست!
ولی در کل خیلی رسم باحالیه....![]()